شب یلدا و چند تا چیز دیگه …


نویسنده : عرفان مولا
موضوع : پیشفرض
زمان انتشار : ۳ هفته پیش

خب، طبق معمول سلام و خسته نباشید و امیدوارم که حالتون خوب باشه و این‌جور حرفا (: امروز که دارم این پست رو می‌نویسم، یک‌شنبه ۱ اُم دی‌ماه هست و دقیقا یک‌روز بعد از [...]
شب یلدا و چند تا چیز دیگه …

خب، طبق معمول سلام و خسته نباشید و امیدوارم که حالتون خوب باشه و این‌جور حرفا (:

امروز که دارم این پست رو می‌نویسم، یک‌شنبه ۱ اُم دی‌ماه هست و دقیقا یک‌روز بعد از شب‌یلدا، موضوع این نوشته هم احتمالا قراره شب‌یلدا باشه و اگه با دیدگاه بچه‌دبستانی نگاه کنیم،‌ می‌خوام بنویسم که “شب یلدای خود را چگونه گذراندید (:”

خب همتون می‌دونید که شب یلدا چه روزی هست و به بهانه طولانی‌ترین شب سال، چه جشن هایی گرفته میشه و چه رسم‌هایی گرامی‌داشته می‌شه و خوشبختانه منم قصد ندارم مثل بابابزرگ‌ها بیام از قدیم و رسم و رسوماتش براتون بگم

این یک پدیده شیرین و قابل‌احترام هست که مردم علاقه‌دارند دور هم جمع بشن و به بهانه های مختلف، محبت‌شون رو به همدیگه ابراز کنند و کمی از روند عادی زندگی و روز های عادی و مشکلاتش فاصله بگیرند (: ولی مشکل از جایی شروع میشه که کم‌کم با ترکیب سنتی و صنعتی (: ، توی این عرصه هم گند می‌زنیم به رسم و رسوم ۳۵۰۰ ساله‌مون و ادعامونم می‌شه که : “قدیما چله هم حال و هوای دیگه داشت …”

توی جامعه‌ای که داریم زندگی می‌کنیم، بوی انسانیت دیگه به مشام نمی‌رسه و چشم‌و‌هم‌چشمی و فساد هم که عالم رو گرفته،‌حداقل انتظار می‌رفت که این یک شب رو حرمت نگه‌داریم و از یک‌سری کار هایی که توی روز های عادی می‌کنیم،‌ فاصله بگیریم،‌ ولی نه تنها این‌طور نشد بلکه بدتر هم شد یا به اصطلاح، امسال دیگه کلا سنتی و صنعتی رو ترکیبی زدیم و حداقل ۸۰٪ خانواده های ایرانی، یلداشون واقعا “یلدا” نبود (:

یه عده آهنگ “آخ تو شب یلدای منی” رو مسخره کردند، یه عده هم از این مسخره کردند فهمیدند که همچین آهنگی وجود داره و رفتند سریع دانلودش کردند و تبدیلش کردند به رتبه سوم پردانلودترین آهنگ توی MeloBot (: ، درست مثل این قضیه می‌مونه که یه عاقل بره بین صدتا دیوونه به شوخی یه چیزی بگه،‌ حالا بیا صدتا دیوونه رو جمع کن … (:

بهرحال خیلی‌ها یلداشون با این موضوع گذشت و به جفت‌شون این آهنگ رو فرستادند و برای همدیگه شب یلدا شدند (: ،‌ یه عده دیگه هم پارسال شب یلدای یکی دیگه بودن و امسال با موفقیت تغییر مالکیت دادند و شب یلدای این‌یکی شدند، ماهم که امیدواریم حداقل سال بعد یلدا هم شب یلدای همدیگه باشند و پایدار باشه، اینقد تغییر مالکیت ندن (:

یه عده دیگه هم بودند که تازه کات کرده بودند و فاز غم گرفته بودند و با استدلال اینکه : “اونی که باید پیشم باشه نیست، چیز بشه تو این یلدا و مخلفاتش” و با سردی و بی‌محلی به خونواده، یلدا رو برای خونواده خودشونم کوفت کردند، بجای درکنار خانواده بودن داشتند توی شبکه های مجازی استوری می‌کردند که امشب یک‌دقیقه بیشتر ندارمت و نمی‌بینمت و نمی‌چیزمت و این‌حرفا (: ، در خطاب به این دوستان باید عرض کنم که بخدا تقصیر مامان یا بابات نیست که ولت کرده رفته (: ،‌ اینجا دقیقا ضرب‌المثل “زور ات به خر نمی‌رسه، جل رو میزنی” صدق می‌کنه

ولی کم بودند عده‌ای که واقعا جشن یلدا بگیرند و کمی از باتلاق فضای‌مجازی دور باشند و دم‌به‌دیقه گوشی‌شونو چک نکنند، کم بودند افرادی که برن پیش مادربزرگ یا پدربزرگ‌شون و ازشون بخوان که نصیحت‌شون کنند یا از قدیم براشون بگن (: … ، شاید به‌نظر مسخره بیاد حرفاشون درمورد قدیم ولی من معتقدم که ملّتی که تاریخ رو ندونه، باید کل تاریخ رو خودش تجربه کنه، دقیقا همین بلایی که به سرمون اومده و توی ناکجاآباد زندگی گیر کردیم توی یه مملکتی که … ، اگه خواستید بیشتر در این مورد بدونید می‌تونید مطلب چرا درمانده‌ایم رو مطالعه کنید

من تا اینجای کار فکر می‌کردم که کلا سه مدل بالا که گفتم رو داریم، تا اینکه دیشب حاضر شدم که بریم خونه مادربزرگ و اونجا که رسیدیم، یه سفره قشنگ تزئین شده دیدم و با خودم گفتم مادربزرگ چه کرده (: ،‌ کلی ذوق داشتم برای یلدا و تدارکاتی که مادربزرگم دیده بود و …، تا اینکه گفت : “سفره رو به‌هم نریزید، یه عکس بگیریم استوری کنیم، الان بقیه هم استوری می‌کنند …”، هیچی دیگه همین بوی گند چشم‌و‌هم‌چشمی بود که نزاشت تحمل کنم و کلا بلند شدم و از جمع خارج شدم و برگشتم خونه‌مون و …

ولی خب بیکار هم ننشستم که بشینم و ببینم روز به این خوبی داره از دست میره (: ،‌ توی خونه هندونه نداشتیم و مغازه‌ای هم باز نبود ولی عوض‌اش چایی داشتیم که (: بلند شدم یه چایی دم کردم جای همتون خالی چه چایی‌ای شده بود، اینطوری بود که مثل جشن‌تولد تک‌نفره‌ام، یه یلدای تک‌نفره هم تجربه کردم و تجربه نسبتا شیرینی بود، به‌دور از هرگونه تجمل‌گرایی، تقریبا میشه گفت یکی از بی‌ریا ترین یلدا هارو تجربه کردم، پیشنهاد می‌کنم هر از گاهی همچین مناسبت هایی رو خودتون علاوه بر جشن‌جمعی، بصورت تکی هم جشن بگیرید و از لذت‌اش غافل نشید

البته برای تفریح و یادگاری، یه عکس هم گرفتم ولی به علت لاکچری بودن بیش از حد ((((: و تجمل‌گرایی بیش از اندازه (((: ، هیچ جایی پست اش نمی‌کنم و نگه‌می‌دارم هروقت چایی گرون شد و لاکچری شد، پست اش می‌کنم و خیلیارو زخمی می‌کنم مثلا ((((:

همه‌چیز بنظرم اوکی بود تا اینکه صبح با یکی از دوستام بیرون رفتیم و به اتفاق، گوشی‌اش رو داد دست من که توی اینستاگرام یه‌چیزی رو ببینم …، با سیل و موج عظیمی از سفره های شب‌یلدایی و تبریک ها منشن ها و … مواجه شدم که راهی جز تاسف خوردن برام نموند

این‌ها همه‌گی ریشه در عقده های زندگی‌ما دارند که علاقه زیادی به فخرفروشی و چشم‌و‌هم‌چشمی داریم وگرنه هیچوقت یک آدم سالم، به دنبال تایید شدن توسط دیگران یا فخرفروشی نیست ! اینها همه‌شون نتیجه نسلی هستند که بدون توجه‌کافی پدر و مادر بزرگ شدند و توی دوران زندگی‌شون توجه کافی دریافت نکردند و الان با فخرفروشی و شاخ‌شدن برای فالورهاشون دارند عقده‌هاشونو خالی می‌کنند

آدم وقتی شاد هست، گوشی و فضای‌مجازی و فخرفروشی از یادش می‌پره و فقط می‌خواد از لحظه لذت ببره، اونی که شاد هست هیچوقت به ذهنش نمیاد که گوشیمو دربیارم و یه عکس از این شادی بگیرم و بزارم اینستاگرام، شادی و خوشی مثل عشق هست و شما وقتی پیش عشق‌تون باشید قطعا سراغ گوشی‌تون نمیرید و سعی می‌کنید از تک‌به‌تک لحظات درکنار هم بودن‌تون لذت ببرید، کسی که اینکارو می‌کنه و لحظات واقعی رو به لحظات مجازی می‌فروشه، در واقع شاد نیست ! قصد اش اینه که عکس بگیره و بزاره توی اینستاگرام و عقده‌اش رو خالی کنه و اونوقت هست که احساس شادی می‌کنه (: ، درست مثل کسی که میره یه رستوران لوکس و کلی پول میده، ولی لذت رو از غذا نمیبره بلکه لذت اش توی اشتراک‌گذاری عکسی هست که ازون رستوران لوکس گرفته و داره باهاش فخرفروشی می‌کنه (:

داریم به آدم های چرتی تبدیل میشیم و جامعه هم داره به سمت مسخره‌ای میره، اینستاگرام دقیقا پر شده بود از استوری‌ها و پست های سفره‌های‌یلدا، بخواهیم عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم، پر شده بود از سفره هایی که دورشون هیچ خوشی ای در جریان نبود و صرفا هدف از تزئین سفره تهیه عکس برای چشم‌و‌هم‌چشمی بود (:

یه عده دیگه هم داشتند به هم‌دیگه نون قرض می‌دادند (((: ، این اونو تگ کرده بود توی استوری و بهش تبریک گفته بود و در مقابل هم اون اینو تگ کرده بود و تبریک گفته بود (: ، لامصبا برید توی دایرکت تبریک بگید به همدیگه، بنظرتون واقعا برای ما مهم هست که بفهمیم شما به فلان دوستتون تبریک گفتید یا نه ؟ یا مثلا فلان دوستتون به شما تبریک گفته یا نه ؟

جالبش اینه که حتی زحمت نمی‌کشند یه متن رو کپی کنند و دونه‌دونه به همه‌دوستاشون بفرستند (: ، یه عکس تبریک یلدا استوری می‌کنند و ۱۰۰ نفرو تگ می‌کنند، آره تبریک ات بخوره تو سر ات (:

یا حتی یک‌عده دیگه‌ای هم بودند که بجای عکس از سفره‌یلدا، خودشونو به تم یلدایی یا یه تم‌ مرتبط دراورده بودند و برای مصارف عمومی،‌ استوری کرده بودند (: این موارد رو نمیشه جلوگیری کرد و نمی‌خوام زیاد درمورد این موضوع صحبت کنم ولی از لحاظ روان‌شناسی و علم روان‌شناختی، این مدل از افراد که با انتشار عکس خودشون توی شبکه های اجتماعی تخلیه میشن یا آروم میشن یا به اصطلاح خودشون رو برای مصارف عمومی توی شبکه هایاجتماعی عرضه می‌کنند، بدبخت‌ترین افراد هستند و هیچوقت طعم یک زندگی آسوده رو نخواهند چشید، درست مثل یک دستمال‌کاغذی یک‌بار مصرف هستند، البته این موضوع توی مردا هم صدق می‌کنه همون‌طور که مرد بودن یه اتفاق رندوم هست با احتمال یک‌دوم، ولی مردونگی کاملا متفاوت هست و هرکسی این توانایی رو نداره

خلاصه داشتم تاسف میخوردم که دوستم گفت : “بیخیال، همه همینطور شدن، خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو” و این ضرب‌المثل “خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو” یکم فکر منو درگیر کرد، خیلی فکر کردم در این مورد که همرنگ جماعت باشم ولی بخدا من از رنگ قهوه‌ای خوشم نمیاد آخه ))):

بهرحال اینم تجربه‌ای از یلدای امسال بود و طولانی‌ترین شب سال هم به پایان رسید و وارد زمستون شدیم و از این بابت خوشحالم که رفته رفته شب ها کوتاه‌تر میشن، آخه مثلا من از شبا می‌ترسم و اینا (: و اینکه یلدا رو هم بهتون تبریک می‌گم و امیدوارم که مبارک بوده باشه (:

و در نهایت با شنیدن خبر مرگ دو کول‌بر نوجوان کُرد، لذت همین یلدای امسال هم رفت و واقعا چیزی جز شرمندگی و تاسف ندارم، امیدوارم روزی برسه که همه آدم‌ها از حق زندگی کردن برخوردار باشند و نه‌صرفا زنده بودن، تبعیض اجتماعی همه‌جا هست و بی‌داد می‌کنه و کول‌بر ها هم که خونشون از بقیه کم‌رنگ تر هست و صداشون هم جایی نمی‌رسه، واقعا تاسف می‌خورم و قلب‌ام به درد میاد وقتی به این فکر می‌کنم که یک نوجوان کُرد ۱۴ ساله وقتی داشته توی کوهستان از سرما یخ می‌زده و جان می‌داده، یک دختر بچه ۱۴ ساله توی تهران داشته با دوست پسر اش لاس می‌زده، واقعا قلب آدم به درد میاد و همین الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم هم قلب درد عجیبی دارم ولی صرفا با قلب‌درد و بازنشر توی شبکه های اجتماعی، نه وضعیت کول‌بر ها درست میشه و نه اتفاق دیگه‌ای میوفته،‌ امیدوارم روزی رو برسونیم که همه حق زندگی داشته باشند، همه …

ارادتمند شما، عرفان

آیا مقاله برای شما مفید بود ؟

خیر

0

تقریبا

0

بله

1

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
رای شما با موفقیت ثبت شد
متاسفانه خطایی در ثبت نظر رخ داد

Iran Developers Telegram Group

نظرات کاربران


نظری موجود نیست , اولین نظردهنده باشید !

نکات ارسال نظرات

نظرات فینگلیش به هیچ عنوان تایید نخواهند شد

هنگام نوشتن نام و ایمیل معتبر خود را وارد نمایید

در دیدگاه هایتان از الفاظ مناسب استفاده کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *