سوگیری تجسّمی و چرخه ذهن (Projection Bias)


نویسنده : عرفان مولا
موضوع : پیشفرض
زمان انتشار : ۲ ماه پیش

سلام دوستان عزیزم امیدوارم که حالتون خوب باشه، امروز با یه مقاله مفید در خدمتتون هستم که مقداری عنوان‌اش گُنگ و نامفهوم هست حداقل برای اکثر مخاطب ها، ولی نگران [...]
سوگیری تجسّمی و چرخه ذهن (Projection Bias)

سلام دوستان عزیزم امیدوارم که حالتون خوب باشه، امروز با یه مقاله مفید در خدمتتون هستم که مقداری عنوان‌اش گُنگ و نامفهوم هست حداقل برای اکثر مخاطب ها، ولی نگران نباشید بحث خیلی ساده تر از اون چیزی هست که فکرشو بکنید (:

توی این مقاله قرار هست که باهمدیگه به مفهوم سوگیری تجسم یا به اصطلاح Projection Bias بپردازیم و با مثال های روزمره توضیح‌اش بدیم و سعی کنیم کمبود های خودمون رو در این زمینه رفع بکنیم و همچنین کمی به نحوه کارکرد مغزمون و خودمون میپردازیم، البته اگه حوصله خوندن کل مطلب رو داشته باشید (:

قبل ازینکه به تعریف فلسفی و روانشناسی این کلمات غیرمرسوم بپردازیم، بنظر خودم بهتره که با مثال های ساده تری شروع بکنیم که برای عموم مردم قابل درک باشه، پس با یکسری داستان و پرسش و پاسخ با خودتون شروع می‌کنم

احتمالا برای همه ما پیش اومده که تحت تاثیر یکسری انگیزه های محیطی، بارها و بارها با خودمون گفتیم که “از فردا فلان کار رو می‌کنم” یا همچین موارد مشابهی (:

مثلا فرض کنید دارید توی اینستاگرام می‌چرخید و چشمتون به یک پیج فیتنس میوفته و واردش میشید و مطالبشو می‌بینید و خوشتون میاد، خب تا اینجا کار که اوکی هست، مشکل از جایی شروع میشه که این حس خوبی که دریافت کردید، درون شما تبدیل به یک انگیزه زودگذر برای ورزش کردن میشه و بخاطر تغییرات هورمونی که برای ایجاد حس خوب توی ذهنتون انجام شده، شمارو ترغیب به گفتن این جمله می‌کنه : از فردا ورزش می‌کنم …

از فردا فلان کارو می‌کنم، جمله ای آشنا (:

خب ما در این لحظه هستیم که تحت تاثیر یکسری موارد، به یک تجسم یا علاقه خاص سوگیری یا گرایش پیدا می‌کنیم و با حال الان خودمون، خودمون رو توی فردایی با همین حال فعلی الانمون تصور می‌کنیم که با همین انگیزه فعلی داریم ورزش می‌کنیم ولی وقتی فردا می‌رسه و موعد عمل میشه و با صدای آلارم گوشیمون بیدار میشیم، با این جمله منطقی رو‌به‌رو میشیم : یعنی الان باید خواب شیرینمو بیخیال بشم و از تخت‌خواب گرمم بلند شم و برم ورزش کنم ؟ |: ناموسا ؟!

یا مثال برنامه نویسی تر اش اینکه : وارد سایتی مثل همیار وردپرس میشیم و با خوندن زندگینامه بنیانگذارش، فاز تاسیس سایت آموزشی وردپرس برمی‌داریم، در آن واحد وارد سایت دیگه ای مثل راکت میشیم و میبینیم که از وردپرس استفاده نمی‌کنه و با خودمون میگیم که وردپرس چیه اصلا (: یه همچین سایت اختصاصی می‌زنم و در آن واحد یک اپلیکیشن خوشگل توی اندروید می‌بینید و با خودتون میگید که اصلا وب چیه ؟ من باید اندروید کار بکنم و همچین اپلیکیشن خوشگلی پیاده کنم، یه مدت میرید سر اندروید و بعدش یه طرح زیبا توی IOS می‌بینید و با خودتون می‌گید که کامپوننت های IOS بهتر هستند و من باید IOS کار کنم و در نتیجه :

حداقل ۳ ماه از وقتتون رو هدر میدید بدون اینکه حتی یکی رو درست و حسابی یادگرفته باشید (: بعنوان بیوگرافی هم میتونید بنویسید : رفتم وردپرس فک کردم سادس بعدش رفتم PHP ولی دیدم اندروید بهتره و در نهایت دیدم IOS خوشگلتره ولی چون مک‌بوک ندارم نتونستم برنامه بنویسم براش (:

در نهایت وقتی کارفرما ازتون یک نمونه کار می‌خواد ، مشتری‌تون رو از دست میدید

سوگیری تجسّمی (Projection Bias)

خب اول به مفهوم سوگیری یا تمایل بپردازیم و ببینیم که اصلا این کلمه خوشگل فارسی به چه معنی هستش

سوگیری یا بایَس، به معنای خنثی نبودن نسبت به یک پدیده یا رویداد یا باور یا ارزش یا … است.

متمم

سوگیری تجسمی یا به اصطلاح پروجکشن بایَس به معنی انعکاس دادن حالت فعلی برای تصمیم به انجام کاری در آینده هستش

یعنی اینکه ما بدون در نظر داشتن شرایطمون در آینده و فقط و فقط با استناد با حالت فعلی مغزمون یک تصمیمی رو بگیریم که این تصمیمات اغلب در اثر هیجانات موقت ناشی از عوامل بیرونی هستش

مثلا وقتی شما یک بازیگر معروف با کلی لایک توی اینستاگرام و کلی مخاطب توی تلوزیون میبینید، فاز بازیگر شدن بهتون دست میده و میگید من قراره بازیگر بشم بدون اینکه شرایط آینده تون رو هم در نظر داشته باشید که آیا من در ۷۰ سالگیم از این تصمیم فعلیم راضی خواهم بود ؟ یا اینکه صرفا فقط جنبه بصری و اینستاگرامی موضوع رو میبینیم ؟ (:

یا اینکه اصلا مشکلات بازیگری و چالش های مسیر موفقیت در زمینه بازیگر شدن چی هستش ؟ چون ما فقط نتیجه عمل رو میبینیم و تلاشی که برای حاصل شدن نتیجه انجام شده رو قطعا نمیبینیم : مثلا الان همه میگن دیجی‌کالا رو دیدید ؟ لامصب خیلی درامد داره

دقیقا این چیزی هستش که مردم میبینن و میگن :‌ خیلی درامد داره

فقط دارند درامد رو میبینند بدون اینکه سال‌ها تلاش و کوشش و استراتژی شرکت رو برای موفقیت ببینند و تلاش هایی که کردند تا همین درامد رو به دست بیارند

در کل پروجکشن بایَس حاصل از عدم آگاهی و درک کامل ما در یک موضوع هستش و ما فقط با دیدن یک جنبه خوب از موضوع و ندیدن مشکلاتش و در نظر گرفتن حال فعلیمون یک تصمیم برای آینده میگیریم

مثلا وقتی الان ناراحت هستیم فک میکنیم قراره کل عمرمون رو ناراحت باشیم و یا وقتی الان خوشحال هستیم فکر میکنیم قراره کل زندگیمون رو خوشحال باشیم و برای اینده تصمیم گیری میکنیم بدون امکان‌سنجی اینکه آیا منی که امروز با این شرایط روحی و انگیزه دارم این تصمیم رو میگیرم، آیا فردا هم همین انگیزه و روحیه رو خواهم داشت برای عملی کردنش یا نه

مشکل از کجاست ؟

مشکل ما انسان‌ها اینجاست که فکر می‌کنیم در یک پیوستار ثابت زندگی می‌کنیم و چیزی که امروز می‌خواهیم رو قراره فردا هم بخواهیم (: در حالی که اصلا اینطور نیست و ما انسان‌ها برخلاف شعار هایی که راه انداختیم درمورد هوشمندی و …، اونقدر ها هم هوشمند نیستیم و صرفا تابع فرمان های مغزی هستیم که بر اثر عوامل بیرونی تاثیر پذیری بالایی داره (:

مثلا تفکر من بعنوان یک عرفان که گرسنه هستش با عرفانی که سیر هستش کاملا متفاوت هستش

وقتی میریم پیتزا فروشی و گرسنه هستیم طبق برآورد فعلیمون از نیازمون به غذا میگیم که : من الان خیلی گرسنه هستم و میتونم ۳ تا پیتزا رو یکجا بخورم

ولی وقتی شروع به خوردن پیتزا میکنیم و پیتزای اول رو تموم می‌کنیم و احساس نیازمون به غذا برطرف میشه، تفکرمون و تصمیممون هم عوض میشه، شاید بتونیم از روی لجبازی و اجبار پیتزای دوم رو هم بخوریم و توی خوردن زیاده روی بکنیم ولی دیگه معمولا نمیتونیم پیتزای سوم رو بخوریم چون نیازمون یه حد ماکزیمم و مینیمم داره و بعد از یه جایی دیگه حالت تهوع بهمون دست میده (:

الان دقیقا چیشد ؟ من بعنوان یک عرفان گرسنه که همین ۱۰ دقیقه پیش تصمیم داشتم ۳ تا پیتزا رو یکجا بخورم در کمال تعجب با خوردن یک پیتزا کلا تصمیم ام عوض شد و سیرشدم ولی بخاطر اینکه پیش دوستام کم نیارم و حرفمو ثابت کنم، یه پیتزای دومی هم خوردم که الان هم شکم درد دارم و هم حالت تهوع قابل تحمل و مطمئنم اگه پیتزای سوم رو هم بخورم دیگه باید کلا برم بیمارستان بخاطر تهوع و شکم درد

همه این تغییرات توی تصمیم گیری در عرض ۱۰ دقیقه اتفاق افتاده و ما در عرض ۱۰ دقیقه اینجوری نظرمون عوض شده، اونوقت شما از حالا برای فردا برنامه‌ریزی می‌کنید که ورزش کنید و فردا هم تصمیمتون عوض نشه ؟ (:

دوستان گلم، ما بعنوان یک انسان مشتکل از مغز و قلب و سایر دستگاه ها و اندام ها که بصورت مکمل کار می‌کنند، به دو دسته تقسیم میشیم :

دسته اول : مغزی باشیم که مجموع اندام ها و دستگاه هارو کنترل می‌کنه

دسته دوم :‌ مجموع اندام ها و دستگاه هایی باشیم که توسط یک مغز کنترل میشن

شما کدوم دسته هستید ؟ تاحالا به این فکر کردید که توی بحث ها از چی دفاع میکنید ؟ درمورد مسائلی مثل نژاد پرستی و قومیت پرستی، واقعا نقش‌مون چی هستش ؟

فرض کنید یک نوزادی هستید که توی ایران به دنیا اومده و از بچگی توسط عوامل بیرونی مثل رسانه ها، ذهنیت بد و دشمن‌مانندی از آمریکا درونش شکل گرفته

همچنین فرض کنید یک نوزاد دیگه ای هم توی آمریکا به دنیا اومده و از بچگی توسط عوامل بیرونی مثل رسانه ها، ذهنیت بد و دشمن‌مانندی از ایران درونش شکل گرفته

حالا فرض کنید این دو نوزاد بزرگ شدند و باهم در یک نقطه ای دیدار می‌کنند و درمورد کشور هاشون بحث ‌می‌کنند (: بنظرتون نتیجه چیه ؟

اولی میگه آمریکا تروریسته و داعش رو به وجود آورده و شما هم زاده‌ی همون مملکت هستید پس شما هم تروریست و داعش هستید

دومی هم میگه که ایران تروریست هست و داعش رو به وجود آورده و شما هم زاده همون ممکلت هستید پس شما هم تروریست و داعش هستید

در کمال تعجب، جفتشونم دارند درست می‌گن و هیچ‌کدومشون دروغ نمی‌گن !

هردوشون درست میگن چون : هردوشون فکر می‌کنند که دارند درست میگن

اینجا به یک نتیجه مهم می‌رسیم : حقیقتی که ما ‌می‌دونیم، تفسیر ذهن ما از واقعیت اون هستش

حقیقت :‌ چیزی که در اصل باشه و کاملا صحیح باشه

واقعیت :‌ چیزی که در ظاهر و بصورت قابل لمس باشه و به وقوع پیوسته باشه

شاید نه ایران و نه آمریکا هیچکدوم تروریست نباشن و هیچکدوم هم دخالتی توی داعش نداشته باشند، ولی واقعیتی که رسانه های آمریکا و ایران درمورد هم نشون میدند ناقض اینه و همین دلیل میشه که کاشت ایده درون ذهن ما صورت بگیره

برای همین هست که میگم ما انسان ها اونقدر هم هوشمند نیستیم، ما فرزندان جغرافیا هستیم و براساس واقعیت عمل میکنیم (حقیقتی که ذهن ما درک کرده) نه اون حقیقت واقعی موضوع

احتمالا اگه توی عربستان به دنیا میومدیم اسممون عبدلعزیز بود و سوار بنز میشدیم ولی نگاه ابزاری به زن ها داشتیم

اگه توی جامائیکا به دنیا میومدیم احتمالا مسیحی می‌شدیم و غذاهای تند می‌خوردیم و کسی بهمون میگفت : “بریم شمال جوج بزنیم” نمیفهمیدیم که چی میگه

یا احتمالا اگه توی دانمارک به دنیا میومدیم، اسطوره هامون وایکینگ ها بودن و پیرو کلیسای پروتستان میشدیم و به ازدواج همجنسگرا ها رای میدادیم

حالا چه درکی از خودتون دارید ؟ آیا این ما هستیم که فرزند جغرافیا هستیم ؟ یا جغرافیا جایی هست که ما درونش زندگی می‌کنیم ؟ تا قبل از خوندن این مقاله چه احساسی داشتید ؟ احتمالا با خودتون میگفتید باز این پسره یه کلمه خارجی دیده اومده توصیفش بکنه (:‌ ، می‌بینید چقدر راحت میتونیم تغییر عقیده بدیم ؟ به شرطی که شرایطش آماده باشه

حالا بگید ببینم با این من مانده تا به ابد با آرزویت چه … |: چیشد ؟ آهان داشتم میگفتم حالا بگید ببینم با این ذهن پر از نقص و ایرادمون چیکار کنیم بنظرتون ؟ (: وقتی کلا ساختار ذهنمون اشتباه هستش و ما فرزندان جغرافیا و رسانه هستیم، پروجکشن بایس که چیزی نیست (:

مغز ما، مغز ما‌، مغز بی مغز ما

متاسفانه مغز ما اونقدر ها هم هوشمند نیست که همه چیز رو به تنهایی کنترل بکنه و تحت تاثیر شرایط محیطی کاملا تغییر عقیده میده و این وسط بدبخت اون شخصی هستش که آگاهیش تحت کنترل مغزش باشه (دسته دوم) نه اینکه مغز اش تحت کنترل آگاهیش (دسته اول)

یعنی شما میتونید یک مغز باشید که یک بدن رو کنترل میکنه (:
یا اینکه میتونید بدنی باشید که توسط یک مغز کنترل میشه (:

دسته دوم واقعا شکست میخورند چون همیشه بر اساس فرمان های مغزشون کار میکنند بدون اینکه ذره ای توی مغزشون تغییری ایجاد بکنند، مثلا فرض کنید توی مدرسه هستید و توی چرت ترین زنگ کلاس هستید و کسل کننده ترین حالت رو دارید چون مغزتون ازین کلاس لذت نمیبره و در نتیجه به اندام هاتون فرمان کسل شدن میده و شما هم هر ثانیه آرزو میکنید کاش زمان زودتر بگذره و این کلاس تموم بشه

شما سه انتخاب دارید :‌

با همین شرایط ادامه بدید و کسل باشید (بدنی هستید که تحت کنترل یک مغز باشید)

از شرایط بصورت موقت فرار کنید و مثلا امروز رو مدرسه نرید (بدنی هستید که تحت کنترل یک مغز با شیطنت هست و داره گولتون میزنه واسه راحتی خودش)

شرایط رو بصورت دائم تغییر بدید و از بودن در کلاس لذت ببرید با تغییر دیدگاهتون نسبت به کلاس و لذت بردن از لحظه های زندگی (مغزی هستید که بدن رو کنترل میکنه و خودشو با محیط سازگار میکنه)

پس مغز ما خیلی راحت میتونه تصمیم مارو تغییر بده با توجه به شرایط محیط و برای همینه که پیشنهاد میشه که مواقع خوشحالی به کسی قول ندید یا وقتی عصبانی و ناراحت هستید تصمیم نگیرید، چون در اثر تاثیرات بیرونی و موقت هستند

حالت کلی ایده آل برای یک تصمیم گیری بلند مدت، زمانی هستش که کاملا تنها هستیم و به دور از تاثیرات محیطی هستیم و مغز در حالت یا mood نسبتا ثابت خودش قرار داره چون ما حتی در وجود دوستانمون هم رفتارمون عوض میشه و خودمون نیستیم

البته حرف بالا از نظر اجمالی گفته شده و اگر وارد جزئیات بشیم اغلب بر‌اساس جنسیت فرق میکنه، مثلا مرد ها بصورت ذاتی غمگین هستند مگر اینکه یک عامل بیرونی خوشحالشون بکنه و از این رو میشه نتیجه گرفت که “موقع خوشحالی قول ندید” روی جنسیت نر بیشتر کاربرد داره (:

ولی زن ها بخاطر ساختاری که دارند بصورت ذاتی خوشحال هستند مگر اینکه توسط یک عامل بیرونی ناراحت بشن و در نتیجه “موقع عصبانیت و ناراحتی تصمیم نگیرید” روی جنسیت ماده بیشتر کاربرد داره (:

خود واقعی ما یا به اصطلاح مود ثابت ما، خود واقعیمون هستیم با تمایلات واقعیمون زمانی که تنها هستیم

اگه میخواهید تصمیم های بلند مدت برای آیندتون بگیرید باید از نظر منطقی و عقلانی همه جوانب رو در نظر داشته باشید و نقات قوط و ضعف رو در همه جا در نظر بگیرید، یک مثال مرسوم تر اینه که :

بعنوان یک مرد متاهل که توی جامعه فعالیت داره و موقع برگشت به خونه تنها هستید و یک جنس مخالف با پوشش نامناسب می‌بینید، بطور ناخودآگاه ذهنتون فرمان صادر می‌کنه که :‌ هیشکی اینجا نیست تورو ببینه، بهش نگاه بکن (: یه نگاه که چیزی نمیکنه

تا اینجای کار اوکی هست، ولی بدبختی از جایی شروع میشه که به خونه می‌رسید و میبینید که یکی با اشتیاق براتون میز چیده و منتظر شماست، اونموقع هست که چیزی به اسم وجدان دست از سرتون برنمیداره، شما همون فرد هستید با همون افکار ولی توی دو زمان متفاوت نزدیک به هم (:

توی مرحله اول ذهن شما عاری از تاثیرات عاشقانه ای هست که با همسرتون دارید و به همین خاطر راحت میتونید با بی وجدانی کامل به هرکسی هرنگاهی داشته باشید

ولی وقتی به خونه میرسید و تاثیرات محیطی روی شما اثر میزاره، ذهنتون شروع میکنه به ناهماهنگی و ناهمگونی و بصورت آنی تغییر عقیده میدید و این رو بهش وجدان میگیم (:

یعنی شما بدون در نظر گرفتن بخش مهمی از زندگیتون و ایجاد فیلترینگ خاص روی رفتارتون و مود ثابتتون، یکسری کارهایی رو میکنید که بعدها در اثر تاثیرات محیطی با ناهمگونی ذهنی و تغییرات آنی ذهنی میرسید و نتیجه اش عذاب وجدانی بیش نیست (:

توی این شرایط هستش که از این‌در رونده و از اون‌در مونده میشید (: نه میتونید از لحظه لذت ببرید و نه میتونید کاری که کردید رو فراموش بکنید

همچنین اینکه، چیزی به اسم بی وجدانی نداریم ولی ناآگاهی چرا (: مثلا یکی نمیدونه کارش اشتباهه و به بقیه نگاه میکنه و هیچ عذاب وجدانی هم نداره چون در نظر خودش اینکار عادی هست

اوکی، ولی راه حل چیه ؟ (:

راه حل رهایی از پروجکشن بایس و کلی بایس های دیگه و بردگی های مغزی، فقط و فقط و فقط آگاهی از این هستش که توی زندگیمون مغزی باشیم که بدنی رو کنترل میکنه، نه اینکه صرفا بدنی باشیم که توسط مغز کنترل میشه

حتی بعنوان یک زندانی هم شما میتونید یا از تک به تک لحظه ها نفرت داشته باشید و زندگی رو برای خودتون تباه بکنید یا اینکه میتونید حتی توی زندان هم به آزادی ذهنی فکر بکنید و از لحظاتی که زنده هستید لذت ببرید

اگه دلیلی واسه لذت بردن از لحظه نمیبینید، برای خودتون دلیل ایجاد بکنید (:

سعی کنید بجای اینکه روی نداشته هاتون متمرکز بشید، از داشته هاتون لذت ببرید، همین موبایلی که الان دستت داری رو اون موقع که نداشتی و آرزوی داشتن گوشی داشتی، چه آرزو هایی داشتی براش ؟ (:

نتیجه گیری کلی

ما انسان ها موجودات عجیبی هستیم که ادعای هوشمندی می‌کنیم در حالی که توی ساده ترین مسائل زندگیمون نمیدونیم با چالش هایی که مواجه میشیم چیکار بکنیم، و هیچوقت هم به هدفمون نمیرسیم مگر اینکه واقعا زندگی بکنیم و هدایتگر مغزی باشیم که به بدنمون فرمان میده ، نه اینکه صرفا بدنی باشیم که از مغزی فرمان میگیره که وابسته به شرایط محیطی هست و اینکه ما در یک پیوستار ثابت زندگی نمیکنیم برخلاف تصورمون و تصمیمات منِ امروز با منِ فردا قطعا متفاوته مگه اینکه یک مود ثابتی برای خودمون ایجاد کنیم و ازش لذت ببریم

یک نکته رو هم بگم که این مطلب بصورت کلی بیان شده و صدق کردنش بیشتر درمورد مسائل منطقی هستش تا احساسی و قضیه عشق فارغ از خیلی از این اصول کلی هستش که گفته شده و باید بهش بصورت تخصصی تر پرداخته بشه و در کل بگم که این مطلب پروجکشن بایس در زمینه عشق کلا مقوله متفاوت تری داره و بهتره با این بحث درموردش قضاوت نشه

اگه وقتتونو گذاشتید و کل مطلب رو خوندید ازتون تشکر میکنم بابت وقتتون، اگر هم که خلاصه وار خوندید بازم خوشحالم که تونستم توجهتون رو جلب کنم

اگه نظری یا غلط املائی در متن یا ساختار دیدید خوشحال میشم در بخش نظرات بگید تا اصلاح بکنم

سخن پایانی هم اینکه اگه خواستید از مطالب آینده مطلع بشید میتونید توی کانال تلگرام عضو بشید و از مطالب بی خبر نمونید

موفق باشید

آیا مقاله برای شما مفید بود ؟

خیر

0

تقریبا

0

بله

6

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید
رای شما با موفقیت ثبت شد
متاسفانه خطایی در ثبت نظر رخ داد

Iran Developers Telegram Group

نظرات کاربران


Sia

Sia

بهت تبریک میگم تو ۱۷ سالگی طرز فکرت از من ۳۰ ساله خیلی جلوتره . افرین ادامه بده

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

متشکرم

هادی

هادی

آدرس فایل موردنظر را برای دانلود وارد کنید
یعنی چه؟

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

احتمالا، یعنی تا جایی که مغز من داره کار می‌کنه باید لینک فایل رو وارد کنید تا براتون دانلود بکنه (:

henaw

henaw

بهت تبریک میگم بخاطر اینکە تونستی علاقە واقعیت رو پیدا کنی و آدم موفقی بشی و تو این سن کم مطالب اینچنینی رو تحلیل کنی و شرح بدی، تنها اشکالی ک از متنت میشە گرفت اینە ک ی کم بیشتر در مورد جنسیت‌زدگی مطالعە کن و با اون قسمت ک در مورد موود خوشحالی و غمگینی زن و مرد نوشتی مقایسە کن، مطمئنم آدم منطقی هستی و منطقی در این مورد مطالعه خواهی داشت، موضوع پست بعدی همین جنسیت‌زدگی باشە خیلی خوبه، با آرزوی بهترین‌ها

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

سلام، خیلی ممنونم چشم در اولین فرصت مطالعه می‌کنم در این موضوع باید بحث جالبی باشه (:

رضا

رضا

سلام.
ممنون ک اجازه جستجو ب مردم بیچاره رو دادی.اگه طراحی سایت یا سفارشی داشتم ی روز حتما ب شما میسپارم

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

سلام، خیلی ممنون درصورت تمایل میتونید جستجوگر رو به دوستانتون هم معرفی کنید

plOw

plOw

بسیار عالی

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
mr

mr

عالی
عالی
عالی
عالی
خیلی قشنگ بود

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

ممنونم (:

جواد عصاری

جواد عصاری

آقا عرفان دمت گرم ، دیدگاه ات نسبت به زندگی واقعا جالب و بحث انگیز هست، شما توی این سن با این دانش نه تنها توی زمینه برنامه نویسی و حتی توی زندگی، قطعا یکی از موفق ترین ها و نمونه ها توی زمینه خودتون هستید
تبریک میگم بهتون

برای پاسخ دادن باید وارد شوید
عرفان مولا

عرفان مولا

ممنونم (:

نکات ارسال نظرات

نظرات فینگلیش به هیچ عنوان تایید نخواهند شد

هنگام نوشتن نام و ایمیل معتبر خود را وارد نمایید

در دیدگاه هایتان از الفاظ مناسب استفاده کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *